درود و سال نو مبارک، به شما یاران هماره مبارک.

اگر چه وبلاگ‌داری بدل به امری منسوخ شده، اما دلم نیامد به همان معدود یاران همراه دراین فضا، سال 98 را از این روزنه شادباش نگویم و به همین بهانه، این صفحه را به‌روز نکنم. سپاس بی دریغ و بی‌پایان از شما که کماکان گاهی در این کلبه‌ی مجازی را می‌زنید.

این روزها، باران فراگیر و سیل دامن‌گیر، بخشی از هموطنان عزیز ما را در سوگ و سکوت فرو برده است.  درهمین هوا، ترکیبی از چند شعرکوتاه و بلند کردی و پارسی تقدیمتان می‌کنم و خواهشم این است که به هر شیوه‌ی ممکن، سیل‌زدگان هم‌میهن را اعم از همخانه یا همسایه ، فراموش نکنیم.

 

کارنامه

 

بریز تا که پیاله پیاله، بنویسم

بریز تا که به نامت رساله بنویسم

 

بریز تا که به این قصه اکتفا نکنم

غزل، به قامت چندین مقاله بنویسم

 

بریز تا که به صبح آورم به‌شادی تو

تو جان بخواهی و من بی‌اطاله بنویسم

 

تو دل‌ستانی و من مانده‌ام که با چه خطی

برای این دل خونین، قباله‌ بنویسم؟

 

بریز... اینهمه‌ی داستان تلخ من است

بریز،  نامه‌ی  بی آه و ناله بنویسم...

**

نگو بخواب، که دارد بهار می‌گذرد

شتاب می‌کنم از عمر لاله بنویسم

 

در آستانه‌ی پنجاه، باید از دو زبان

دو کارنامه‌ی هشتاد ساله بنویسم...

********

بیـــــــــــــــــری

 

چییا،  بیــری  وو بەرفەندیل  برۆشن

ژنێن  مە  مەرخن وو ئەوران ددۆشــــــن

ژ چۆدارێن شەمـــالــــــێ  را ببێــــــژن

وەرن، کانییێن چییان، شیــر دفرۆشن!

 

شیرگاه

کوه‌ها، شیرگاه‌اند و یخچالهای کوهی، ظرف شیردوشی

زنان ما سروکوهی اند و ابرها را می‌دوشند

به بادهای دوره‌گرد و خریدار بگویید:

بیایید که چشمه‌های کوه، شیر می‌فروشند!

****

مال

 

چ گولستانی

چ کوردستانی

چ لۆرستانی...

 

لێهـ مالەک دخوەست

کو  دی وو  دانی!

 

خانه

چه اهل گلستان

چه اهل کردستان

چه اهل لرستان

 

سیل، خانه‌ای می‌جست

که آن را یافت و خراب کرد!

*****

بارش

 

له  چاڤێن  گشتێ

ئیشه‌ڤ بارش تێ...

مەگەر مه بگرن

ژه ناڤ لێمشتێ!

 

باران

 

در چشم‌ همه‌ی مردم

امشب باران می‌بارد

احتمالا باید ما را

از میان سیل‌آوردها بیابند!

****

 

تەرزی!

 

چەرخا فەلەکێ

کرنی  کەلەکێ؛

لێهـ، سا مه دروو

جل   ژه  گڕەکێ!

 

خیاط

 

چرخ فلک

گرفتارمان کرد

برای ما لباس دوخت

به دست سیل و از گل!


****

بیرا کرمانشانێ

 

زەمین، هەژیا و مالا مه خەرا کر

گولا من، وە خوەوێ دا، پەلچقی؛ مر

ژه مالا من، گەپەک مابوو، کو ئەو ژی

لێهەک هات وو ژه بیرا خەلکی مه، بر!

 

یاد کرمانشاه

زمین لرزید و خانه‌ی ما را خراب کرد

گل من، خوابیده بود که پرپر شد و مرد

از خانه‌ی من تنها حرفی مانده بود که آن را هم

سیلی رسید و از یاد مردم ما برد!

****

لێهـ

 

م گۆت: بفکر له حالی خوه تو، باڤو

وه‌ره باڤۆ، بخوین بێ دەنگ و ناڤۆ!

له بارانێ نەدیم وو چوو وو راکەت!

خوەدێ ژه لێهـ بپارێزه ته؛ چاڤۆ!

 

سیل

گفتم: پدر! نگاهی به حال خودت بیانداز

بیا و بخوان ای گمنام خاموش

رفت و خوابید و مرا در باران ندید...

چشم من! خدا تو را از خطر سیل نگه دارد!

***

نه‌دین

 

بەهارەک هات کو مینا پێش، کەدی بوو

وە ناز وو وە نەموود وو وە فەدی بوو

له کێن مینا گولێ بوو، لێ لە مستێ

مه شەمشیرا زڤستانێ نەدی بوو!

 

ندیدن

بهاری رسید که مثل قبل‌ها، اهلی بود

صاحب ناز و نگارین و خجالتی بود

خندیدنش همچون گل بود، ولی در دستش

ما متوجه تیغ زمستان نشده بودیم!

 

 *علیرضاسپاهی لایین